.

ای خدای پاک و بی انباز و یار
دستگیر و جرم ما را درگذار

سلام
مرا آبان صدا بزن..
مرز خیال ..رویا ..واقعیت ...مشخص نیست ..
گاهی تمرین نوشتن است ..فقط ..

پیوندهای روزانه
پیوندها

۶ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

دلم می خواهد زمان بگذرد ..رمان بگذرد ...سالهای بعد برسد ..

من ارام باشم ...زمستان باشد ..برف باشد ...و من یک صندلی لهستانی داشته باشم....بافتنی ببافم ...

یک نفر باید باشد که ادم را در اغوش بگیرد  و بگوید نگران نباش ..یک نفر که دل ادم را گرم کند ...

خدایا ..خودت دلم را گرم کن ...


۲۴ آذر ۹۴ ، ۲۲:۴۱
آبان

در دلم گویی شاخه نوری جوانه می زند...

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی ارام می گیرد که من نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی کرده ام (ضحی 1-2)


۱۷ آذر ۹۴ ، ۲۳:۰۳
آبان

در کلاس پزشکی قانونی :

استاد میشه ما را ببرید تشریح ...

بله بله ...برای هفته اینده اگه شد هماهنگ می کنم فقط الان خیلی جسد نداریم !

استاد یعنی یک  جسد هم ندارید ؟

چرا ..یکی هست مال یه خانمی است ...اهدایی... ازاول ترم روش کار شده ..خیلی چیزی نداره ..

استاد نمیشه یه هفته دیگه نگهش دارید تا ما هم ببینیم ؟

استاد ..تا اخر ترم نگهش می داریم ..اگه هماهنگی شد ،شما هم بیایید ببینید ...

مکالمه یک عدد دادیار با استاد پزشک قانونی ...من در افق های دور ...:((((((((

پ ن 1 : کشیدن بخیه از صورت کودک ..سئوال هفته : ایا وجدان انسانی هنوز زنده است !؟

پن 2 : اینجا برف اومد و من  این برف را فراموش نخواهم کرد ...

پیشنهاد : اهنگ زمستون خدا سرده دمش گرم چقدر دوست داشتم :)

۳۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۴ ، ۲۲:۵۳
آبان

دلم گرفته بود و حمعه چنگ انداخته بود به گلو ...

نامیرا را از فیدیبو دانلود کردم ...ونشستم به خواندن ..به گریستن ...

پیشنهاد می کنم خواندنش را ....

نامیرا ریشه در مفهوم کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا دارد ..مفهومی که می گوید پهنه سرزمین کربلا به اندازه کل زمین وسعت پیدا کرده و عاشورا همیشه نمیرا است .

نامیرا یعنی توانایی زیستن بدون زمان پایان یا مرگ ..

بخشی از کتاب :

خواست برود لختی مکث کرد و دوباره رو به عبدالله برگشت و گفت:
«و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی‌کنم، که تکلیف خود را از حسین می‌پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می‌خواهم. و من... حسین را برای دنیای خویش نمی‌خواهم، که دنیای خویش را برای حسین می‌خواهم. آیا بعد از حسین کسی را می‌شناسی که من جانم را فدایش کنم؟»

موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۴ ، ۲۳:۴۵
آبان

دلتنگی ...و دیگر هیچ ...

بعدا نوشت : 

وقتی خط بالا را نوشتم ،دلم گرفته بود اما چند ساعت بعد  ،بهترین دوستم آمد که باهم بلند بخندیم ...

تلفنی زنگ خورد ...

و سوپی تو کاسه ریخته شد ...زندگی ودیگر هیچ ...

خدایا شکرت :)



موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۴ ، ۱۸:۵۸
آبان

گاهی یک چیزهایی هست که  کوچک است ، هم مهم است هم مهم نیست ..ادمی رویش نمی شود برود از کسی بپرسد ...یک چیزهایی هست که نمی دانم ..که نمی دانی ..همین ندانستن ها ترسناک است ...یک چیزهایی هست که فراموش میشود ..یک چیزهایی هست که ادامه دارد ...یک چیزهایی هست که فراموش نشده ..من از فراموش نشدن ها ترسیده ام ..از ادامه داشتن ها ..

یک چیزهایی هست که ادمی رویش نمی شود بپرسد از کسی ...یک حس هایی هست که امیخته در ترس و شوق است.

پ ن : از نوشته هایی وسط تایپ مطالب کنفرانس جزا ....وسط اقدامات تامینی تربیتی....

پیشنهاد  : فرزندانم اهنگ خونه روزبه نعمت اللهی را گوش کنید .اقای نعمت اللهی خیلی خوب بود ..خیلی ...


۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۲۰:۱۰
آبان