.

ای خدای پاک و بی انباز و یار
دستگیر و جرم ما را درگذار

سلام
مرا آبان صدا بزن..
مرز خیال ..رویا ..واقعیت ...مشخص نیست ..
گاهی تمرین نوشتن است ..فقط ..

پیوندهای روزانه
پیوندها

۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

چهارشنبه موقع خواب سرم را گذاشتم روی بالش و های های گریه کردم.صبح بغض داشتم.رفتم گلستان شهدا گریه کردم..

جمعه اما بدتر بود ..همش غروب بود ...بعد ظهر سرم را کردم زیر پتو و فایل دکتر شیری را پلی کردم و گریه کردم ...سرم درد می کرد ..مسکن خوردم و خوابیدم ...تو فایلی اخری که حرف می زد می گفت همه ما یک روز ارزو کردیم که کاش بمیرد ..نه اینکه برود ها ..بمیرد ..برای انکه تاب نداریم برود و با کس دیگر ببینیمش ..اما آنقدر زخم خورده ایم که می خواهیم بمیرد ..گفت ادم ها بعد طلاق هم دلشان تنگ می شود ...

دلم تنگ شده ..دستم را روی اتیش گرفته ام که پیام ندهم ..می فهمی دارم می سوزم و هی با خودم می گویم قطع تماس ..قطع تماس ...تو این دو روز سه بار فایل صحبت اخر را گوش دادم ..انجا که می سوزم ..انجا که اتش می گیرم از این همه نبودن ...اما دلم تنگ شده ..انقدر که دلم می خواهد بمیرم ...


کتاب رهش امیر خانی را تمام کردم ..نا امیدم کردم ...

کتاب همه ما مثل هم هستیم لیلی بخشی را تمام کردم ...یک رمان ..من این سبک کتاب را نمی پسندم ...با تمام قوت قلمش ...


خدایا ..اگه هستی یه چیزی بگو ..یه کاری به کن ...بذار بفهمم حواست هست ...حرف بزن با هام

بعدا نوشت : ...اذان صبح یه برام فیلمی فرستادند از حرم امام رضا ..ممنونم خدا :)ببخش غر غر هایم را ...این بنده ات فقط فقط تو را دارد 

۱۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۲
آبان

به صدای خودم گوش می دهم و فکر می کنم چقدر زجر کشیدم .چقدر غم تو کلماتم هست که تو نفهمیدی ..

عین اعتقاد داره که من خودم خوب جمع کردم .اما واقعا این طور نیست.ادم های اطرافم خبر ندارند که من چقدر شکننده شدم .چقدر خسته ام .دیشب وقتی دوباره ازم پرسیدی چرا درس نمی خونی،گفتم خستم .گفتم هیچ کدوم شما نمی فهمید وقتی میگم خستم.یعنی چی ،یعنی که کوه روی شونه هام هست .یعنی یه زخم خونی ...

عکس ات را دیدم .زدم زیر گریه.بازی تکراری خانواده تو و بازهم شکست روحی من ...

قبول : شما از من قوی ترید.من ادم جنگیدن نیستم .... شروع امسالم ، اغاز پایان تو بود .


از دست ادم ها خستم .از مثلا دوستم میم که فکر می کنه من خیلی خوشبختم .از مادر میم که پشت تلفن بهم میگه شما نمی فهمید.میم داره چه دردی را میکشه ...از حرف های خودش و مادرش دلخورم ..میم میگه حلال ام کن ...گفتم مهم نیست ..اما مهم بود ..


سخنرانی های دکتر شیری را گوش می کنم و گریه می کنم ...

دلم می خواهد  اموزش بهار پس جدایی عاطفی و طلاق را بخرم اما فعلا نمی دونم با توجه به هزینه اش آیا واقعا تاثیر گذار است ...

کسی تجربه استفاده از این جوری فایل ها را داره ؟ 


پ ن : فیلم به وقت شام را دیدم ..بسی مزخرف بود ..

گیم اف ترونز فصل هفت داره تمام میشه ...

کتاب رهش امیر خانی دو ماه است که زل زده بهم ..منم بهش زل می زنم و نمی خونمش ...

برای مضراب :  من رمزت را ندارم 

فامیل دور ...برات عیدی داده ..به رسم هرسال ...

خدایا ..نگام کن ...


۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۵۳
آبان