.

ای خدای پاک و بی انباز و یار
دستگیر و جرم ما را درگذار

سلام
مرا آبان صدا بزن..
مرز خیال ..رویا ..واقعیت ...مشخص نیست ..
گاهی تمرین نوشتن است ..فقط ..

پیوندهای روزانه
پیوندها
به خاطر این امتحان چند روز بود که درست و حسابی نخوابیده بودم و نفس نکشیده بودم و نشسته بودم فرق شتر بنت مخاص و بنت لبون و...را برای اولین بار تو زندگیم حفظ کرده بودم  ......
وقتی به خونه برگشتم چراغ ها خاموش بود ...دوش گرفتم و موهای خیسم  را کنار شوفاژ رها کردم و خوابیدم .چشم هایم را بستم ...مادرم پیام داد ..خوب شد امتحانت ..پدر برایم شیرینی خریده بود...فکر کردم برای همیشه با تمام ناراحتی هایی که از هردو دارم ...هنوز  و برای همیشه دوست شون خواهم داشت بدون شرط ..بدون قید ...
خدایا شکر :)
موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۷ ، ۲۱:۱۹
آبان

دیشب ،با تمام وجود در خواب درد می کشیدم .با صدای مادرم از خواب بیدار شدم و اب خوردم .تو خوابم گیر کرده بودم وسط یه در شاید دری مثل در اسانسور ....از هر دو طرف له می شدم و درد می کشیدم و نمی تونستم کمک بخواهم.یه جورایی شبیه وضعیت واقعی که چند روزه دیگه رسما سه سال میشود . 

هفته پیش واسه ازمونی که قبول شده بودم رفته بودن دانشگاه تحقیق .از کارمند اموزش گرفته تا مدیر گروه بهم خبر دادن . کارمند اموزش که من اصلا نمی شناختمش گفت خانم ابان شمایی ..وسط حرف زدن به دستام نگاه کرد، فرمود ناخن هاتو کوتاه کن ...خوشم نیومد .هیچی نگفتم ..اخر حرف هاش گفت برای خودت می گم که تو گزینشی ..نمی دونم چرا یه مرد این قدر راحت می تونه نظر بده در مورد یه مسئله جزیی ...
این ماه به شدت سرم شلوغه ..یک عالم  کتاب و جزوه و مقاله نخوانده دارم ...

پ ن : هفته پیش ، فیلم مارموز را دیدم ..من فکر می کردم خیلی باید خوب باشه یا حداقل خنده دار اما چیزی که من توقع داشتم نبود.
پ ن : دلم یه ادکلنی می خواهد که بوش بمونه .خط بو داشته باشه .این قدر همه چی گرون شده که فعلا فقط تو فکرشم .چیز خاصی پیشنهاد دارید بهم بگید ..
پ ن : اینکه پیوسته  براساس ماده بی در و پیکر افساد فی الارض  حکم اعدام حدی صادر میشود چیزی بیش از یک رفتار پوپولیسیتی نیست . 

عنوان : شعری از فاضل نظری ....


۱۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۷ ، ۲۰:۰۸
آبان


 بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا 

از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است 

فاضل نظری 

1) وقتی چشم هایم را  عمل کردم ..نباید چند روز اول گریه می کردم . بغض چنگ انداخته بود تو گلویم ...روز پنجم به اسمون نگاه کردم و تو تاریکی غروب بلند بلند گریه کردم . گریه کردن نعمت بزرگی است ....ارامش را به روح ادم بر می گرداند . 


2)دو تا دندان عقل ام را تو یک روز کشیدم . تنها رفتم و تنها برگشتم .. ..اثر بی حسی که رفت گریه کردم ..اما تو گریه هام به درد های بزرگ تری فکر می کردم ...هنوز بعد سه روز نمی تونم درست غذا بخورم و راستش واقعا دلم برای خوردن تنگ شده ....


 

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۷ ، ۲۰:۵۳
آبان