.

ای خدای پاک و بی انباز و یار
دستگیر و جرم ما را درگذار

سلام
مرا آبان صدا بزن..
مرز خیال ..رویا ..واقعیت ...مشخص نیست ..
گاهی تمرین نوشتن است ..فقط ..

پیوندها
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۰
آبان

دارم ماه عسل می بینم 

خانومه میگه اقای لنگرودی ....علیخانی میپرسه همیشه میگی اقای لنگرودی تو خونه رضا ..رضا جون صداش نمیزنی ..خانومه میفرماید نخیر من کمتر از اقا رضا نمیگم ..بدون اقا صداش نمیزنم ...طرف معتاد هم بوده ...علیخانی هم همین جور مونده 

....

دارم فکر می کنم مادر میم جز عیب های من پشت سرم فرموند چرا پسرم را به نام کوچک صدا میزنه ...

من واقعا نمی فهمم ..واقعا متوجه نمیشم..

وقتی ادم یکی را دوست داره باهاش راحت است ..راحت صداش میزنه ..بدون اقا...گاهی اسم تنها  ...گاهی با جان ..گاهی عزیزم ...

منظور من تو محیط عمومی نیست ..جلوی خانواده اش....مسلما صدا زدن ادم ها بنا برمحیط فرق داره ...

شایدم من اشتباه کردم ....

دارم به زخم هام فکر می کنم ...

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۲۸
آبان