.

ای خدای پاک و بی انباز و یار
دستگیر و جرم ما را درگذار

سلام
مرا آبان صدا بزن..
مرز خیال ..رویا ..واقعیت ...مشخص نیست ..
گاهی تمرین نوشتن است ..فقط ..

بایگانی
پیوندها

این روزها به مرگ زیاد فکر می کنم .راستش مدت ها است که بهش فکر می کنم . و یه جواب قطعی براش دارم که بعد از مرگ من همه چیز به روال خواهد بود . فقط دلم می خواهد توصیت نامه ! ام بنویسم من از این زندگی راضی نبودم . از موکل هام هرکسی اومد و پرونده اش تمام نشده حق اوکاله اش برگردونید . و خب هیچ دغدغه ای دیگری ندارم . شاید دلم بخواهد به یکی بگم تا اخرین لحظه عمرم نتوانستم ببخشمش ...به مادرم دوباره بگم دوستش دارم . از مهر برای من ماه بدی است ...به سن غمگینی رسیده ام ..تنها بدون هیچ عشقی ...کرم دور چشم استفاده می کنم و این یعنی هرشب به خودم یاداوری می کنم پیر شدم . حالم از این قطعی نت بهم می خوره ..البته که خب حالا کی مثلا قرار بود بهم پیام بده ! یه جورایی بدم نیست . ادم می فهمه هیچ کس واقعا براش مهم نیست تو کجایی ! البته حساب کنیم دوستم فقط زنگ زدم بهم و پول قرض گرفت ! احساس می کنم همه مسیر اشتباه بود ...و هیچ دکمه ای برای برگشت نیست . هروز سریال this is us  می بینم و خب نمی دونم چرا افسرده تر می شم ..زندگی ام دو بخش داره کار ...تنهایی ...و خب هرجور حساب کنی زیادی مسخره است این زندگی ...هفته ای دو جلسه می رقصم ! و مربی ام می گه ابان نماد بی استرس بودن است ...کی می دونه من چقدر غم تو وجودش ته نشین شده ! این روزها به خیلی چیزها فکر می کنم ..به ایت شلوغی ها ...به میم ...سامانه ثبت من یه سامانه ثبتی است ...هر بار که می رم استعلام ممنوع خروجی موکل ام بگیرم از ش ...می رم تو قسمت سوابق ازدواج طلاق ...تو اون سامانه تو تاریخ طلاق و ازدواج نوشته زوج میم ..زوجه ابان ...خب من چرا هنوز می رم اینا را می بینم گریه می کنم ! چرا هر دفعه می رم استعلام سندی بخشش مهریه ام در مقابل طلاق را می بینم ! اصلا خود خودازام نمی فهمم ...ذهن ام پر اما و اگر است ...فرندز دیدید ؟ راس و ریچل هزبار بهم بر می گردند و جدا می شن ..کوین تو دیس ایز اس هم همین روزگار را داره ..منم داشتمش ...و بردیمش ...بریدمش...؟ این جور نوشتن ذهن ام سبک می کنه ! کاش اوضاع نت درست شه ..دارم کم می ارم ...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۰۱ ، ۲۱:۵۲
آبان

نشستم پشت درب شعبه 

سیستم ثنا قطع است و نمی توانم شماره پرونده لعنتی پیدا کنم حوصله ام نمیکشه برم فردا بیام . اینجا جا پارک گیر نمیاد ...خستم ...خیلی از همه چیز ..کلا هیچی دنیا را نمیفهمم . چیزی واقعا خوشحالم نمی کنه ...حوصله ادم های اطرافم ندارم .از وقتی لام تو چشمام نگاه کرد اون حرف زد دیگه حوصله به ظاهر دوست هم ندارم .یه جورایی تو خودم فرو رفتم حوصله هیچ کس ندارم . تو شعبه دارند دعوا می کنند دارم خودم تنبیه می کنم انگار ...باید بلند شم برم و فردا بیام اما حوصله ندارم 

انگار دلم می خواهد همین جا رو همین صندلی دنیا تمام شه 

امید چیه دقیقا که میشنم در موردش صحبت می کنم ...

ته دلم وقتی یکی از بدبختی هاش داره برام تعریف می کنه و توقع  داره من دست کنم تو کتاب قانون یه معجزه بیارم بیرون 

دلم می خواهد بهش بگم ...من اشک دارم تا دلت بخواهد ولی هیچ معجزه ای نیست هیچدری بازنمیشه ..ببین روز به روز  زندگی بدتر میشه 

اما یه لبخند مسخره میزنم میگم صبر کن ...باز میشه این در صبح میشه این شب 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۰۱ ، ۱۰:۵۵
آبان

از خودم متنفرم ...

از خودم متنفرم ..

بعد دیدم ..خودم گناه دارد

 بغض چنگ انداخته گردنم ..از خودم راضی نیستم ..

لن یحارت احد من اجلک : کسی برای تو نخواهد جنگید 

موافقین ۸ مخالفین ۱ ۲۱ شهریور ۰۱ ، ۲۱:۱۵
آبان