.

ای خدای پاک و بی انباز و یار
دستگیر و جرم ما را درگذار

سلام
مرا آبان صدا بزن..
مرز خیال ..رویا ..واقعیت ...مشخص نیست ..
گاهی تمرین نوشتن است ..فقط ..

پیوندها

a bitter end is better than Endless bitterness

دوشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۵۹ ب.ظ

من از رابطه های نصفه و نیمه بدم می آید  ،از خاطراتی که می چسبد به گلو بدم می اید ،از حرف هایی که نگفته میماند...آدم ها با خاطراتشان چه کار می کنند ؟ بعد از طلاق چه طوری دوباره پیراهن چهارخانه می پوشند ،چه طوری عطرها را بو می کنند؟آدم ها بعد از خروج از یک رابطه نصفه چه طوری قدم می زنند و از بارون و عطرش حرف می زنند..!

آدم ها خاطراتشون را چی کار میکنند ؟! 

من از انتظار بدم می آید ،از بی پایانی بدم می آید ..لطفا پایان رابطه هاتون نقطه بگذارید،هیچ چیز جا نگذارید ،صدایتان را ،حرف هایتان ،چهارخانه های لباستان را،نگین انگشترتان ،همه را از خاطر آدم بردارید ..

فیلم های فرهادی خوب است،خیلی ..اما من از دیدنش زجر می کشم،از بی پایان ماندنش ،از تمام نشدن آدم هایش ..

من دلم هپی اند می خواهد ..درست مثل فیلم های قدیمی فارسی،دلم پایان خوب می خواهد !

.....

 پیشنهاد :  فرزندانم کتاب بیشعوری را بخوانید ...

دلم می خواست پی دف کتاب را برای خیلی ها بفرستم ..اما نمی شود !

عنوان : a bitter end is better than Endless bitterness :یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی به پایانه 


موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۲۶
آبان

نظرات  (۲۸)

۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۴ آلبرت کبیر
چن بار بگم دخترم همیشه همه چی خوب پیش نمیره و وقتی هم خوب پیش نرفت باید به زندگی ادامه بدی :|
پاسخ:
زندگی در جریان است :)
همین نصفه نیمه ها،همین موندن خاطرات من رو نابود کرد آبان. . چند سال پیر شدم..
پاسخ:
پیر شدن را می فهمم ...نابودن شدن را هم ...نگار ..
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۲ عرفـــــ ـــان
من که منتظرِ اون پایانِ تلخم که از این تلخیه بی پایان راحت شَم :/
پاسخ:
امید به پایان خوب داشته باش :) 
قانون جاذبه گاهی جواب می دهد :)
هم عنوان هم معرفی کتابت عالی بود 
من به بچه های وبم معرفیش کردم عزیزم 
موفق باشی آجی
پاسخ:
ممنون عزیزم ..
با تشکر از مترجم 
رابطه ها فراموش میشن، خاطره ها محو میشن، عوض میشن، جایگزین میشن!
زمان ، چیز عجیبیه. فقط گاهى یه چیزایى یهو تورو پرتاب میکنه توى عمق خاطراتى فراموش شده!
به قول "آنا گوالدا" :
"عطرها، بى رحم ترین عناصر زمین اند،، تو را تا قعر خاطراتى میبرند، که براى فراموشی آنها تا پاى غرور جنگیدى..."
پاسخ:
زمان ...موافقم ...
پیری ..الزایمر ..فراموشی ..برای خیلی ها ارامش است ..
این جمله انا گوالدا محشر بود !
سلام عزیزم

منم ممنونم که توهستی

همیشه همه چیز اونجوری که میخوایم پیش نمیره این ماییم که باید براش پایان خوب تصور کنیم
سلام عزیز جان. 
بیدات کردم. با کلی انتظار. با نقطهی که نذاشتیم و بلاکفا کذاشت بایان رابطه های دوستانه مان. 
خوبی جانا....
من خوشحالم که برکشتم. ولی نتونستم اونجا ادامه بدم. بستم وبلاک م رو. 
منتظر حضورت هستم توی خونة جدید. 
میخونمت.

پاسخ:
سلام عزیزم ..
خوبی رفیق ..من فیس بوکت را هم چک می کردم هیج مطلبی نمی زاشتی ...نگران بودم ..نگران ..
چه خوبه که برگشتی ...:)
سلام عزیز جان. 
بیدات کردم. با کلی انتظار. با نقطهی که نذاشتیم و بلاکفا کذاشت بایان رابطه های دوستانه مان. 
خوبی جانا....
من خوشحالم که برکشتم. ولی نتونستم اونجا ادامه بدم. بستم وبلاک م رو. 
منتظر حضورت هستم توی خونة جدید. 
میخونمت.

پاسخ:
سلام عزیزم ..
خوبی رفیق ..من فیس بوکت را هم چک می کردم هیج مطلبی نمی زاشتی ...نگران بودم ..نگران ..
چه خوبه که برگشتی ...:)
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۲ فاطیما کیان
میدونی آدم ها خاطراتشون رو قورت میدن و حس میکنن چیزی که داره تکرار میشه یه لقمه ی جدیده و برای همینم اذیتشون نمیکنه ,البته برای بعضی ها اینطوره ...
پاسخ:
قورت دادن ...خوش به حاشون که می تونند قورت بدهند ..  خاطرات من می چسبند به گلو ..حتی بغض می شوند ..
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۴ کروکودیل نیمه فمنیست
سخت نمینویسی آبان جان؟ مثلا میگی آدم ها خاطراتشون...بعد یه دفه بعدش میگی را(تداخل ادبیات عامیانه با رسمی منظورمه )... راحت باش تو نوشتن ...درسته ما حقوقیا بعد مدتی کاتوزیان خوندن ادبیاتمون اینطوری میشه و ناگزیره اما خب میشه راحت تر بود . نه؟
کیو دیدی شما که هیچ فراز و نشیبی نداشته باشه تو مسیرش؟این پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه فقط بعضی جاها جواب میده . خیلی جاها هم یه توجیهه برای جنم نداشتن ما برای بهتر کردن اوضامون . برای تلاش نکردنمون . برای خمودیمون...

پاسخ:
قبول دارم نوشتنم بد است ..قبلا هم بهم گفتند ..
به نظرم بیش از اینکه به حقوق ربط داشته باشد ..به ضعف قلمم مربوطه ..این یه اعتراف است :( ممنون از تذکرت ..:)
یه توجیه ..اره و.. خیلی وقت ها یه توجیه برای آرام شدن ..برای اینکه پیش خودمون در ظاهر شرمنده نباشیم .!
چقدر دلم گرفت....
آبان چقدر دلتنگم....
پاسخ:
ساقی کجایی دختر! ..من ادرس اخرین وبت را نداشتم ..باور می کنی که فکر کردم حتما مهاجرت کردی ..که رفتی از ایران ..
کجایی دختر ..کجایی دوست چهار ساله من .بلاگفا نامرد خیلی چیزها را گرفت ..
یک ادرس برایم بذار ..حداقل ایمیلت را ساقی ..نمی دانی چقدر خوشحالم که اینجا را پیدا کردی ...
دل من هم این روز ها دلتنگ است ..خیلی ...
همیشه اولش خوبه ...همیشه آخرش سخته ...
من دلم میخواد اما نمیشه ... نمیگذارند 

پاسخ:
اره ..همیشه اولش خوبه ..همیشه اخرش سخته ..می فهمم ...نگذاشتن دیگران را هم می فهمم ..ادم های جای هم تصمیم می گیرند ..!
منم خوشم نمیاااد اصن
پاسخ:
اصلا :(
باید با همه ادم ها بی پرده صحبت کرد و با همه شفاف بود بخصوص تو رابطه ها در واقع باید حرف های هر کس را برای خود ان فرد زد یعنی دقیقا توی رابطه ها خودمون باشیم :)
پاسخ:
تو رابطه خودمون باشیم ..کاشکی همه ادم ها  این حرف را رعایت می کردند ..
به نظر من خروج از یک رابطه و جا گذاشتن خاطراتش خیلی بهتر از موندن در یک رابطه ی ناقص و سرده.
پاسخ:
انتخاب بین بد و بدتر ...
وبت خیلی دوس داشتنیه، آبان :)
پاسخ:
ممنونم ساناز :)
اجازه هس لینکت کنم؟
پاسخ:
لینک کردن نیاز به اجازه ندارد.. عزیزم 
ممنونم 
اصغر همیشه آدمو میذاره تو بهت اصلا نمیفهمی آخرش چی شد!!!!!!
پاسخ:
پایان باز !
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۳ زهرا نیازی
ممنون بابت معرفی کتاب ...
پاسخ:
با تشکر از مترجم و نویسنده :)
سلام
وبلاگ ی زیبایی دارید..
خوشحال می شم به من هم سر بزنید..
یاعلی(علیه السلام)
پاسخ:
سلام 
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۱ ماهان هاشمی

آدم رابطه‌های نیمه‌کاره بودن خوب نیست!

اما ادامه دادن بعضی از رابطه‌ها هم فاجعه‌س!

پاسخ:
فاجعه ...
کاشکی سیستم دنیا یه شکلی بود که رابطه های اشتباهی هیچ وقت شروع نمیشد !
اخه من دختر خوبیممممم گفتم اجازه بگیرم :))
پاسخ:
عزیزم :)))
هه چی از یاد آدم می ره... همه چی...
پاسخ:
از یاد من نمی ره.... خاطرات همیشه هستند... 
اونقدا هم سخت نیستـآآآ .. ;D
پاسخ:
نمی دونم ..شاید من سخت می گیرم ..
۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۵۲ رها مشق سکوت
منم از نصفه نیمه موندن، از بلاتکلیفی بدم میاد. تو یه  فیلمی دیالوگ جالبی داشت (فیلم زن دوم): " بیشتر از این نمیشه تو برزخ معطل موند، حتی اگه ایستگاه بعدی جهنم باشه "

منم یه پست با همین عنوان تو وبلاگم دارم. چندسال پیش بود، دقیقا ده اردیبهشت، به خودم قول دادم، تکلیفم رو با برزخی که توش هستم روشن کنم. 27 اردیبهشت همون سال، یه مهر پایان خورد به اون دنیایی که توش بودم. اون موقع ها فکر میکردم یه پایانِ تلخه، حالا که چندین سال ازش گذشته، میفهمم شیرین ترین و درست ترین اتفاق زندگیم رو رقم زدم و همیشه خدا رو شکر میکنم که نذاشت ترسِ راهی که قراره توش برم، منو از اون تصمیم برگردونه

بیشعوری رو خوندم همون سال ها و خیلی دلم میخواست میتونستم به چند نفر تقدیمش کنم. 
پاسخ:
چقدر دیالوگی  که نوشتی را دوست داشتم ...
چقدر حرف هایی که نوشتی را دوست داشتم ...ممنونم :)
۳۰ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۳۸ سالهای مرگ و پروانه شدن
لطفا یه کوچولو توضیح در مورد مضمون کتاب؟؟
پاسخ:
کتاب به بیشعوری به عنوان یک بیماری روانی نگاه می کنه و با نگاه ظنز سعی میکنه در مرود بیشعوری افراد راه حل ارائه کنه ..مسلما همه کتاب را دوست نداشتم ولی مقدمه و بخش ازدواج با بیشعورها برام جالب بود ..

اوهوم...

میدونی اصلا آدم ها باید بفهمند یا بیایند و مهر تایید بزنند و برای همیشه بروند یا بیاییند و پای ماندن داشته باشند...این که بخواهی یک یه جا بایستی و ببینی ته اش چ میشود درد دارد میدونی که؟؟

پاسخ:
می فهمم ...
ادم ها یا باید بیایند که بمانند یا کاش اصلا نیامده بودند ..
اما ادم گاهی به جایی می رسد که برای  این حس دردناک هم  دلتنگ می شود 
دانلود شد و حتما به زودی میخونمش:)))
پاسخ:
:))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">