.

ای خدای پاک و بی انباز و یار
دستگیر و جرم ما را درگذار

سلام
مرا آبان صدا بزن..
مرز خیال ..رویا ..واقعیت ...مشخص نیست ..
گاهی تمرین نوشتن است ..فقط ..

پیوندها

شروع کن به دویدن ..

شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۱۱ ب.ظ
 روی تکه کاغذ  نوشتم من می خواهم پس می توانم ..چسباندم کنار آینه ....
اگه اون قدر پول داشتم که می تونستم یک کافه یا کتاب فروشی داشته باشم دیگه درس نمی خوندم ..:))

اما خوب من بچه پولدار نیستم و نگران شغل ،آینده و خیلی چیز های دیگر هستم ...

گاهی دلم می خواست انقدر وقت داشتم ..که دیگر به ماده ها فکر نکنم ..
بروم کلاس خط ، نجوم ،عکاسی و حتی کلاس رقص و ارایشگری،
آشپزی کنم،بروم کلاس نمایش عروسکی ،فیلم ببینم هر روز ...کتاب بخوانم ..سازی دست بگیرم ..

اما  هیچ وقت ، همه چیز به دل آدم نیست ..
باید درس بخوانم ..این ها را نوشتم برای خودم ،که کم تر اینجا باشم..که حواسم باشد حالا وقت درس خواندن است...
با این پست دارم به خودم قول می دهم ..این یک تصمیم کبری است ...

کم تر بودنم را ببخشید ...

بی ربط :دلم تنگ است ..خیلی تنگ ..خیلی تنها ...
 ..تو  شبی در انتظار نشسته ای ..چه دانی ..سعدی :))
موافقین ۲۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۳۱
آبان