.

ای خدای پاک و بی انباز و یار
دستگیر و جرم ما را درگذار

سلام
مرا آبان صدا بزن..
مرز خیال ..رویا ..واقعیت ...مشخص نیست ..
گاهی تمرین نوشتن است ..فقط ..

پیوندها

من در تو غرق شده ام ..

پنجشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۰۰ ب.ظ

کنار زاینده رود نشستم و بغضم را خوردم ..

بعد فکر کردم من اینجا خیلی چیزها را تجربه کردم ،دردهایی زیادی را اینجا ارام کردم ..

یاد ان شبی افتادم که لام برایم از عشق اش گفته بود از مردی که حالا بعد از 3 ماه به سادگی رفته ...

یاد ان روزی افتادم که میم برایم گفت پدرش گفته حق ندارد عاشق شود ...

یاد ان روزی افتادم که پیاده با کفش های پاشنه بلند ، نیمی از پل های این شهر راه رفتم و خندیده بودم ..

یاد ان روزی که با همان کفش ها راه رفته بودم که فقط خسته شوم

که انقدر خسته شوم که شب به هیچ کس و هیچ چیز فکر نکنم

یاد ان روزی  افتادم که سرم را گذاشته بودم روی شانه هایی میم و بلند بلند گریه کرده بودم ..

این رود بغض های من را دیده ..خنده های من را شنیده ...یک جورایی انگار در زندگی ام تنیده...

وحالا رود خشک شده بود ..از غم من ؟ از غم این شهر ؟ ...تمام درد های من را ریخته بود در خودش .

خشک شدن یک رود را من می فهمم ...

قبل تر ها من ادم ترس از مکان ها نبودم اما حالا تا بخواهی ادم دلتنگ شدن شده ام...

از هر طرف شهر که بروم به رود می رسم ..به تنهایی ..به خشکی ..

در من رودی است که خشک شده ..که خاکش ترک خورده ...

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۰۵
آبان

نظرات  (۱۵)

۰۵ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۱۳ خانوم زرافه
ویت عالیه بازم بهت سر میزنم :)

پاسخ:
ممنون عزیزم :)
منم یه روز تمام شهر رو با کفشای پاشنه بلند پیاده رفتم اما... بازم فکرهای لعنتی موقع خواب و خستگی رهام نکردن!
پاسخ:
تمام شهر خوابیدن من از فکر تو بیدارم....
۰۵ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۴۷ عرفـــــ ـــان
رودِ درونِ منم خشک شده ...
منم بعضی وقتا انقدر پیاده روی الکی میکنم که خودمو خسته کنم بلکه کلی بگیرم بخوابمو از دستِ این فکر و خیالا راحت بشم !
ولی بی فایده استو فرداش برعکس زودترم بیدار میشم :|
پاسخ:
اخرش یه روز تو همه رودها اب جاری میشه ...من امید دارم ..تو هم امید داشته باش ..
نوشتن فقط برای اروم شدنه ..
همیشه دلم یه زاینده رود میخواست
پاسخ:
یه زاینده رود که اب داشته باشه ...
ی روز خوب
آره / ی روز خوب این ترک خوردگی ها و خشکی ها تموم میشه و آب باز به رود برمیگرده ... 
پاسخ:
برگشت اب ...
آره
اما حتی خشکش هم نبود
پاسخ:
:((
مکان ها و خاطراتشون آدم رو بیچاره میکنند!
پاسخ:
بیچاره مکان ها که به گناه خاطرات نابود می شوند ..
دیدن مرگ این رود واسه همه ی ما سخته و واسه شمایی که ازش خاطره دارین و شادی و غم هاتونو باهاش تقسیم کردین خیلی سخت تر
پاسخ:
خیلی سخت تر ...
۰۶ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۵۴ دختر همساده
آبان... اینجوری نگو عزیزم...
لطفا شاداب باش..
دوستت دارم.. خیلی...
پاسخ:
دل به دل راه داره :))
۰۶ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۳۷ سیده زهرا میم
من در تو غرق شده ام . چه عنوان قشنگی (:
پاسخ:
زیادی تلخ است ..
الهی بمیرم چقد غمگین 
طفلک رود زاینده رود که شاهد همه چی بود
پاسخ:
شاهد بودن ..
شعر بالا:)
پاسخ:
جیرجیرک ها خوشبخت اند ..
اوهوم بلاگفا زیاد مریض میشه این روزها:)
پاسخ:
کلا دیگه بهش امید نیست :)
پس تقصیر توئه خشکی زاینده رود!
حیف حس میکنم چند سال ازم بزرگتری وگرنه میومدم برات:/
؛)
غصه نخور بیشتر از این. والا با این تعریفی که از‌ رابطه ات با زاینده رود کردی میترسم گاو خونیم خشک کنی:)))
+ جدای از شوخی. زاینده رود رود شهر تولدمه. خبر خشک شدنش.....
پاسخ:
تقصر منه ...
عاشق جناب خان خندوانه ام :))
زاینده رود عشق است ..وعده داده اند که دوباره پر اب میشه ..:)
هعی
پاسخ:
...ساقی یه ادرس برام بذار ..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">